تبليغاتX
چند سطر حرف شنیدنی
حرف هایی برای گفتن... که حیف است شنیده نشوند
 

 

 بای بای .....

اگر بار گران بودبم رفتیم ...

اگر نامهربان بودیم رفتیم...

ما رفتیم تا باشد قدرمونو بیشتر ازینا بدونین

حالا چرا رفتیم؟؟؟

می خواستم نگم که بلاگچیزیا مجبور نشن فیلتر کنن...حذف کنن ... بندگان خدا به زحمت نیفتن

ولی مثل اینکه کار را که کرد ؟ ............. آنکه تمام کرد.

از اینجا شروع شد:

 مرحله اول

بلاگچیز فیلتر شد ... بلاگچیز  فیلتر در اومد ... بلاگچیز فیلتر شد ... بلاگچیز از  فیلتر در اومد ...

مرحله دوم

بلاگچیز فیلتر کرد..قطعه ۲۶ فیلتر شد ..مبارز کلیپ فیلتر شد ... البته فیلتر که نه!!! بلاگچیز  مسدود کردشون

مرحله سوم

پست های بچه ها گم شد ... کامنت گم شد ...

همه در جریان بودیم که چه ناامنی تو بلاگچیز راه افتاده بود ...همه هم شاهد بودیم که دلبستگی هامون به یه وبلاگ کوچولو که می اومدیم حرف دل می زدیم چه طوری داشت بر باد می رفت ...ما هم نتونستیم بمونیم ... اگه می موندیم دیگه اونی نبودیم که می خواستیم ... نباید وایمیستادیم تا بهمون توهین کنن ... الحمدلله جمهوری اسلامی به کوری چشم خیلی ها برپاست و هنوز بچه مذهبی ها اینقدر خار و زبون نشدن که وایسن و سیلی بخورن و دم نزنن... شاید فکر کنید  ای بابا خیلی موضوع رو جدی گرفتم...ولی بهتر ساده بودن رو کنار بذاریم و واقع بین باشیم ... چون موضوع همین قدر جدیه!!!

حالا این دقیقا یه فراخوانه ... اونایی که موافقن از همین الان بسم الله

ما که رفتیم از بلاگچیز ... دعوت رسمی می کنیم ازتون تا بلاگچیز رو ترک کنید ... مطمئن باشید بیرون از اینجا امکانات خیلی بیشتری در انتظارتونه ... دیگه تبلیغات مهره مار و فلان فیلم بالای وبلاگتون راه نمیره ... دیگه هم نگران فیلتر شدن نیستم...نگران هم نیستم که شاید مطلبم حذف شه ...

حالا یه کم بشنوید از درد دل اون روزای رفتن از بلاگچیز :

سلام
من نمي خواستم اينجا رو كه با خون و دل رسومدمش به اينجا ول كنم و برم
رفتن بچه ها هم برام عجيب بود ... فكر مي كردم مي ترسن وبشون فيلتر بشه و ازين حرفا
ولي من اصلا نمي ترسم كه وبم فيلتر بشه
ما مي خوايم يه جنبشي راه بندازيم كه بچه مذهبي ها همه از بلاگفا بريم كه اين مديران بلاگفا رو ادب كنيم
ما براشون درآمد داريم...رونق وب اونا ما هستيم كه هر روز با ذوق و شوق مي يايم و توليد محتوا مي كنيم
ما خودمون مي نويسيم ... تو مطالبمون از كپي پيست خبري نيست
ما براشون درآمد داريم و من نمي خوام بازيچه دست يه عده اي باشم كه زير بار ولايت برو نيستن
مي خوام يه جا برم كه بچه مذهبي ها همه تو يه جبهه باشن
راست راسي جنگ جنگه نرمه
تو اين جنگ بايد سنگر داشت
ما الان سنگرمون تو دل دشمنه ...

 مي زنن ناكارمون مي كنن يا اينكه بايد صدامون درنياد
برا اينكه حرف بزنيم بايد بريم
براي تو دهني زدن بايد بريم
براي فهموندن يه سري حرفا بايد بريم
براي اينكه حاليشون كنيم ما فهميديم بايد بريم
من براي اينا دارم مي رم
 پارسي بلاگ گزينه من هست

هر  که دارد هوس فهماندن خیلی حرفا به بلاگچیز بسم الله ...

..........................................................................................

از اون جایی که لینک بارانی جزو لیست سیاه بلاگچیزه ... نتونستم لینکش کنم...

خودتون می تونید امتحان کنید ...

پس این جوری  می ذارمش http://mmmbaran46.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 مرداد1389ساعت 11  توسط ..........  | 

سلام

اگه كم مي يام به خاطر اينه كه يه پام اينجاس ...يه پام اونجاس...

ديگه اينجا چيز نمي نويسم ... منتقل شد وبم.

آدرس جديد وبم رو تصميم ندارم به همه بدم.

قبلا به خاطر اوج خودخواهي ازتون عذر خواهي مي كنم.

تقديم به بـــــــ ل ا گــــ ... : ديدي رفتيم ... هر كي با ما درافتاد بعد از مدتي ور افتاد...

البته قصد من كه فقط ور افتادنت بود و بس ...!!!!!

..............................................................

بعدا نوشت يكي مونده به آخرين پست:

دوستاني دنياي مجازي اگه مي خوان آدرس جديد رو داشته باشن بگن براشون بفرستم.

بلاگر هايي كه در طرح هجرت به پارسي بلاگ شركت كردند:

 پرواز 435

 زير يك سقف

 منتظر روشنی

 باران گل

آن دنيا

 وب سیزده

 یک زن و شوهر

خودم



+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 تیر1389ساعت 23  توسط ..........  | 

سلام عليكم جميعا

وب جديد تو پارسي بلاگ به لطف خدا ساخته شده و الان دارم يه كم تميز كاري مي كنم...

هر كي هم كه مي خواد كوچ كنه مي تونه بره پارسي بلاگ و با محيطش آشنا شه و يه وب بسازه ...خيلي راحت.

اينم يه لينكه كه اگه از اين لينك وارد بشيد و وب تون رو بسازيد ...

براي من كه اين لينك منه فضاي بيشتري براي آپلود عكس اختصاص مي دن ... يعني من شما رو به پارسي دعوت كردم.

مي تونيد هم ازين لينك بريد يا بريد از لينك باراني استفاده كنيد يا لينك زينب ...

هر كدوم رو بيشتر دوست دارين ديگه ...

اگه هم هيچ كدوم رو دوست ندارين و اصولا دوست ندارين خيرتون به كسي برسه كه خودتون مستقيم برين پارسي و بسازين.

اگه هم مي خوايد من دعوتتون كنم مي تونيد ايميلتون رو اينجا بذاريد تا براتون دعوت نامه ارسال كنم.

...............................................................

سرچ كردم عكس براي رفتن بياد ... اين كفشا اومد...كسي كفششو گم نكرده؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 تیر1389ساعت 10  توسط ..........  | 

كسي منو مي بينه؟؟؟؟

خودم كه نمي تونم صفحه مو باز كنم

اگه منو مي بينيد برام پيام بذاريد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من چرا پس خودم نمي تونم صفحه وبم رو باز كنم؟؟؟ آخه اينجا چي داره برا هك كردن؟؟؟

اي واي دليلش رو خانم مهندس كشف كرد...مهندس باراني تقديم مي كند:

تمام وبلاگ هایی که کد حدیث نگار دارن ، وبشون بالا نمیاد.

چون یه بلایی سر سایت حدیث نگار اومده. باید برن و کد حدیث نگارشون رو بر دارن از وبشون تا وب بالا بیاد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 تیر1389ساعت 14  توسط ..........  | 

اگه اين شيطون بذاره من برم  درس بخونم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

از اين عكسه خيلي خوشم اومد... دلم خدا رو مي خواد ... دلم براش تنگ شده ...

نمي خوام بي خبر بذارمتون ... من ازينجا  اثاث كشون مي كنم ... دليلش هم چون مي ترسم فيلتر بشه فقط نمي تونم اينجا بگم.

فقط بدونيد كه به خاطر ترس از فيلتر شدن در آينده نيست... اين فقط يه حركت انتهاريه!!!

+ نوشته شده در  شنبه 5 تیر1389ساعت 11  توسط .......... 

اگه حرفمو نزنم ، مي ترسم غمباد بگيرم يه وقت  بي چند سطر بشيد!

دلم خوش بود وبلاگ زدم ، يه جايي كه كسي كاري به كارم نداره و كسي نمي شناستم مي تونم دوكلام حرف حساب بزنم ، مي تونم حرف بزنم ، مي تونم نقد كنم ، درد دل كنم ، خاطره بنويسم ، ثبت كنم و تا ابد بمونه ... حالا مي يان بهم مي گن : مواظب باش وبت نپره ، مواظب باش فيلتر نشي ، مواظب باش چي مي گي !!! اي بابا ... فكر مي كنم اين مشكل از يه جايي شروع شده كه خودمونم فكر نمي كرديم به اينجاها برسه ... بلاگفا مي ياد وبهاي مذهبي رو حذف مي كنه  ، مذهبي ها مي رن وبهاي سبز رو هك مي كنن ، بعد وزارت ارشاد بلاگفا رو فيلتر مي كنه ... در حاليكه وبهاي پيشنهاديش تو صفحه فيلتر بلاگفاست ... آخه اين چه وضعشه؟؟؟ تا كي مي خوايم به جون هم بيفتيم ؟ تا كي مي خوايم همديگه رو حذف كنيم ، همديگه رو بزنيم ، همديگه رو له كنيم ؟ چرا كارمون به اينجا كشيد؟ چرا جرئت نداريم حرف بزنيم ؟ چرا بعضي ها دوست ندارن سر به تن بعضي هاي ديگه باشه ؟ چرا ارث باباي منو كس ديگه خورده؟ چرا انقلاب كرديم ؟ چرا بايد امام زمان بياد؟ چرا رهبر عزيز اينقدر بايد نصيحتمون كنه؟ چرا خيلي ها خون به جيگرن؟ چرا اين همه شهيد داديم ؟ چرا  من وبلاگ زدم ؟ چرا باراني داره كوچ مي كنه؟ چرا زينب سادات كوچ كرد؟ چرا تابستون كه شده دارن بعضي ها ييلاق مي رن؟ چرا به جون هم افتاديم ؟ چرا طاقت حرف مخالف نداريم؟ چرا مخالف بهم فحش مي ده؟ چرا مخالف چپ چپ نگام مي كنه؟ چرا من با محبت نگاش كردم؟ چرا دركمون اومده پايين؟ چرا بايد بلاگفا بهم گير بده؟ چرا هيچي راضي مون نمي كنه؟ چرا كلاسمون رفت بالا؟ چرا امتحانمو بد دادم؟ چرا آزادي مون قاطي پاطي شده؟ چرا بعضي ها دين رو فرستادن جزو تاريخ؟ چرا مي يايم و اعياد و تبريك مي گيم و ميريم؟ چرا ...

جواب اينارو مي دونم كسي لطفا نده چون همشون استفهام انكاريه ...

ولي من نمي رم ...كجا برم؟ چرا بايد برم؟شايد هم رفتم... با اينكه قلبا نمي خوام

من اينجام ... تا وقتي بخوام دندون مصنوعي رو كه سفارش دادم بگيرم ...

من اينجام تا درسم تموم بشه  من اينجام تا خبر قبولي ارشدم رو بهتون بدممن اينجام تا عكس كلوچه رو نشونتون بدم.من اينجام تا بنويسم و سبك شم ،بنويسم و بعدا بخونم و ببينم كه چقدر بزرگ شدم ...

تا ببينم روحم رشد كرده .

من هيچ جا نمي رم... تا تمرين كنم كه بايد وايساد و حرف زد ، من همينم كه هستم ، من نمي ترسم از اينكه شما بعدا منو بشناسيد ، من همينم كه هستم ، من اعتقاداتم رو فرياد مي زنم ، اعتقاداتتون رو گوش مي دم ، من خدايي دارم كه خداي همتونه .

فكر كنم يكي از فريادهايي كه چند وقت پيش تو دانشگاه از زبون يكي از دانشجوها شنيدم نداشتن تريبون براي حرف زدن بود ، من تريبون نخواستم ولي همين يه وجب وب (به قول ليلا) برام بسه كه حرف بزنم ...ناراحتم ازين بي مهري ها... ناراحتم ازين زير آب زنيها ... كاش با هم مهربون تر بوديم.

 حقمه .. كسي هم حق نداره ازم بگيره ... چه بلاگفا باشه ... چه هر كي ديگه !

.........................................................................................................................

1. ديروز امتحان شبكه داشتم ... يكي از سولا اينبود كه : كي قهرمان جام جهاني ميشه!؟؟؟

2.دو تا امتحان دارم تا آخر كارشناسي ... جووني كجايي كه يادت بخير! مهندس بودن هيچ احساسي نداره.

3.ديروز با دوست جووناي يوني رفتيم پيتزاي مزدوج شدن حميده رو خورديم ...و نوشابه هاي كوكاكولا و فانتا هم پس فرستاديم (به خاطر مرگ بر اسرائيل)...به جاش ازين سفيدا خورديم كه سبزه.

4.وبلاگ من از ونزوئلا بازديد كننده داره ... لطفا خودتونو معرفي كنيد!!! امضا مي خواين؟

5.دومين تبليغ وبلاگ مخصوص ليلا جونه !!! يه وجب وب ...بريد عيادتش ... چند روز پيش تصادف كرده.

وب ليلا خيلي پست داشت نتونستم همشو بخونم و بربگزينم...

خودتون زحمتشو بكشين يا ليلا جون بيا چند تا پست كه دوست داري معرفي كن منو اينجا جار بزنم !!!

صورتحساب: حمد شفا براي همه مريضا ... اعم از جسماني و روحاني...اين صورتحساب رو همه مخاطبان بايد پرداخت كنن

بعد برن وب ليلا (پيش وجدانتون مسئولين!!!)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 تیر1389ساعت 11  توسط ..........  | 


ديانا يه منتظره ...
منتظره روشني ظهور نور عدالت ...
منتظره به ديدن طلعت رشيد موعود ...
يه دوست جون عالي كه تو همين دنياي مجازي پيداش كردم ، ديانا ست .

شروع وبلاگ نويسي رو از فروردين امسال آغاز كرده ولي خيلي خوب مي نويسه  .
از بهترين عناوين وبلاگ ديانا مي شه  به اينا اشاره كرد:

راز گل یاس

تعهد نماز اول وقت

زن صیغه ای

رجب ، ماه خدا

او خواهد آمد

فرشته پلاک طلایی میخواد!

نمي دونم خوب تبليغ كردم يا نه ولي حتما بريد وب ديانا و نظر هم بدين تا اين كاسبي من حلال بشه ان شالا
صورتحساب براي وب منتظر روشني:
ختم 5 عدد صلوات و فاتحه براي امام و شهدا و شهيد اين روزها شهيد مصطفي چمران

.........................................................................................

1. مطلب قبلي رو اگه نخوندين از دست ندين

2. هم خواني كه بگراند داره پخش مي شه رو فوق العاده دوسش دارم و كلي گشتم تا پيداش كنم.(اينم كدش)

3. همايش نبرد سايبري ... اينجا ثبت نام كنيد

4. بلاگفا را خدا آزاد كرد....

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 خرداد1389ساعت 1  توسط ..........  | 

به نام خداي مهربون 

ديشب ليله الرغائب بود ... مهموني دعوت داشتيم ، حاجي خورون بود ولي به اتفاق جناب همسر پيچونديم تا اين شب عزيز رو فقط صرف عبادات كنيم... دلم خيلي پر بود ، به ديشب خيلي احتياج داشتم. احساس خوبي كه نسبت به رجب دارم برام زياد عجيب نبود ولي يادم رفته بود كه چرا اينقدر رجب برام عزيزه كه ديشب خدا دوباره يادم انداخت. توفيقي دست داد و نماز تاكيد شده بين مغرب و عشا رو هم اقامه كرديم ... سالهاي پيش هم خونده بودم و مي دونستم خيلي طولاني ميشه ولي در عين حال هم مي دونستم كه حال و هواي خوبي قراره بعدش نصيبم بشه . اولين باري كه اين نمازو خوندم اون سالي بود كه برنامه كوله پشتي با اجراي فرزاد حسني پخش مي شد ... حتما يادتونه ... اونجا فكر كنم براي بار اول بود كه ليله الرغائب جنبه رسانه اي گرفت و مردم كلي به برنامه پيامك زده بودن و آرزوهاشونو مي گفتم و ... يادمه اون موقع خونه پدري بودم و مجرد. تنها خونه بودم و شروع كردم به خوندن نماز ... تا شروع كردم زنگ در خونمونو زدن ... مامانمينا بودن كه پشت در بودن و كليد هم نبرده بودن ، منم با خيال آسوده تا آخر نماز و خوندم و ديگه اونا مجبود شده بودن با آچار و پيچ گوشتي درو باز كنن بيان تو.   ولي چه نماز باحالي بود .

نماز ديشب هم با جناب همسر خونديم .. همسر از فرط خستگي بعد از نماز ظرف سي ثانيه به رختخواب پيوست ، بماند كه مابين نماز هم اصلا چرت نزد و من بودم كه خروپف مي كردم ، انصافا نمازش طولانيه و اولاش با شور و شوق شروع كردم ... وسطاش ... آخراش ولي دلم نمي خواست تموم شه ، دلم تنگ ميشه براي اين شب عزيز و نمازش ، كو تا سال ديگه ، از كجا معلون زنده باشم و توفيق خوندن نماز رو داشته باشم ، كي مي دونه فردا قراره چي بشه؟

بعد نماز تلويزيونو روشن كردم به عادت هميشگي يه دوري بزنم ببينم دنيا دست كيه؟ كانال يه برنامه اين شبها شروع شده بود ... معمولا بحث هاي ديني خوبي تو اين برنامه ميشه ، ديشب دكتر اسماعيلي رو آورده بود اين آقاي درستكار و در مورد دعا كردن و استجابت و اين شبهاي عزيز صحبت مي كردن كه فكر كنم اولين رزق معنوي اي بود كه بعد از مناجات ديشب نصيبم شد.

خوشمزه ترين قسمتش يادآوري كتاب المراقبات جناب ملكي تبريزي( كه به قول امام(ره) عارف كامل بالله بودن) بود ... منم تصميم گرفتم براي از دست ندادن اين ماه عزيز برم سراغ اين كتاب جليل و ورقي بزنم كه نتايجش رو براتون مي تايپم ... فهميده هامو مي گم تا زكاتي بشه بر علمي كه حيفه تك خوري بشه ... نمي دونم حوصله خوندن يه پست طولاني رو داريد يا نه ... ولي راهنمايي شدم براي نوشتنش ... مي خواستم قبلش يه پست بذارم در مورد مشكلاتي كه تو زندگي داره بهم فشار مي ياره ، حتي نوشتمش ولي بعد به خودم گفتم : آخه چه فايده اي داره ؟ فقط بستري براي گناه آماده ميشه كه گناه اين و اونو بشورم ... شايدم غيبت و ...ولي ديشب كه تنم لرزيد با فهميدن بزرگي اين ماه تصميمم عوض شد .البته اندازه ده تا موضوع آماده داشتم كه هيچ كدوم قسمت نشد.

به هر وبلاگي سر مي زنم همه التماس دعا دارن، قسمت مديريت بلاگم مي رم همه التماس دعا دارن ، فك و فاميل و دوست و آشنا التماس دعا دارن ... منم هر جا ميرم التماس دعا دارم. اين روزا وقت دعا كردنه ... رحمت عام خدا هميشه رو سرمون در حال باريدنه ولي اين روزا يه خبراي ديگه اي هم هست ، روزاي مخصوص دعا كردن و انگار خدا منتظر تو دعا كني و استجابت كنه ، منتظر بالارفتن دستاته ، منتظر شنيدن صداته ، منتظر يا رب گفتنته تا لبيك بگه ، تو اين كتاب نوشته شده كه حتي قبل از اسلام ، در زمان جاهليت هم مردم منتظر رسيدن ماه رجب بودن تا در اون دعا كنن ... پس اين ايام از خيلي قديما مشهور بوده ... اي بابا همه مي دونن ، ما چرا خودمونو به بي خبري مي زنيم .... رجب اومدا ، چشاتو ببندي و باز كني اينم تموم شده ، احيا شب اولش از دستم رفت اگه مي دونستم يكي از چهار شب تاكيد شده براي احيا گرفتنه به اين راحتي از دستش نمي دادم... اشكال نداره با اينكه حيف شد ولي بازم خيلي فرصته ، هنوز خيلي كارا هست براي انجام دادن.

سفارش شده به ياد داشتن حديث ملك داعي كه مال پيامبر (ص)هست ،مضمون اين حديث اينه كه : در آسمون هفتم يه فرشته خوشگل نشسته كه اسمش "داعي" ايه ، اين فرشته كارش اينه كه ماه رجب كه مي ياد هر شب تا صبح داد مي زنه و فرياد و جار مي كشه : آهاي ...آهاي اي كسايي كه وارد اين ماه فوق العاده شدين ... به هوش باشين ... به گوش باشين ... خبر ... خبر ...خوش به حال كسايي كه اين ماه به تسبيح خدا مي پردازن ... خوش به حال كسايي كه از فرمان خدا اطاعت مي كنن ... خبر .. خبر ... آهاي مردم شهر .اين فرشته كارش تا آخر ماه همين جار زدنه البته با اين بار گناه من كه تا حالا صدايي نشنيدم ... مگر از طريق تلويزيون كه ديشب اين آقاهه داشت جار مي كشيد ... البته بسيار رسمي جار مي فرمودن.

حالا قسمت جالب ماجرا مونده چون اينجا بايد يه سري از حرفايي كه خدا گفته رو براتون عنوان كنم كه واقعا از كسايي كه بيماري قلبي دارن خواهش مي كنم كه بقيه مطلب رو نخونن چون بعيد  مي دونم جون سالم به در ببرن ... بگم ؟ رفتين مريضا ؟ اگه نرفتين هم مسئوليت جونتون به عهده خودتونه ...

خداي بزرگ بزرگ بزرگتر مي گه:

فرمانبردار كسي هستم كه فرمانبردارم باشد.

مي بخشم كي را كه خواهان بخشش اش باشم.

اين ماه ، ماه من است.

بنده ، بنده من است.

و رحمت ، رحمت من است.

مي دونيد من چي فهميدم ازين حرفاي خدا؟ من اينا رو فهميدم ... انگار خدا به كسايي كه به بخشيده شدنشون شك دارن يه حرفايي ميزنه ... ميگه : من خدا ام ... خدا فقط خدايي مي كنه ... اينقدر جاي خدا خدايي نكنيد ... اگه خيلي ادعا داري همون بنده باش ... من بنده باشي دوست دارم ... اين ماه مال خودمه ، اگه بنده ام باشي و حرفم و گوش بدي من حرفتو گوش مي دم ... هر چي بگي ديگه همينه ... چرا دنبال امامزاده و ورد و جادو و كاراي عجيب غريب ميري؟ چرا راه دور مي ري؟ چرا چشماتو باز نمي كني ببيني من اينجام ، حرف منو گوش كن ، من مي دونم برات چي بده ، برات چي خوبه؟ اگه بگي چم ! من هر چي دارم به پات ميريزم ، من كه خسيس نيستم ، هر چي مي خواي بخواه ، بهت مي دم بنده ي عزيزم ، خدا مي گه : خيلي وقته منتظرتم ، چرا باهام قهري؟ ميگه : چرا نمي ياي؟ رجب رو فرستادم تا خجالت رو بذاري كنار ، تا بياي قاطي جمعيت تا گناهات بخشيده بشه ، بيا خوتو گم و گور كن تو اين شلوغي ، بيا برگرد ، حيفه تو كه اينقدر راه رو اشتباه بري ، بيا دوست دارم. خدا مي گه : اين ماه يه راهه ، قدم بذار تو اين راه كه آخر اين راه منم ... بنده من چي مي خواي؟ من منتظرم كه بهت اجابت بدم ... هدايت مي خواي؟ بيا اينم هدايت ... معرفت مي خواي؟ بيا اينم معرفت ،پول مي خواي؟ خونه مي خواي؟ شوهر مي خواي(از ما كه گذشت ... اينم براي دل مجردا...)؟ بچه مي خواي؟ مكه مي خواي؟سلامتي؟ آبرو؟ ... بنده جونم تو هر چي بخواي من بهت مي دم ، تو فقط برگرد من هر چي بخواي بهت مي دم.

ديشب يه داستان هم ضميمه اين بحث شد كه حيفه نگم: يه آقاي عارفي روزي تو كوچه داشته مي رفته ، يه بچه اي از پشت بوم مي يفته ، اين بچه كه بين زمين و هوا بوده ... اين آقا ميگه : خدايا نگهش دار.  همون موقع اين بچه بين زمين و هوا مي مونه ، اهل محل و پدر و مادر بچه مي يان مي ريزن سر اين مرده كه : اي واي ... اي داد ... چي كار كردي؟ تو رو خدا بگو چي كار كردي؟ (يحتمل لباساشم كندن تا تبرك ببرن ... يا شايدم كلي نخ و قفل بهش بستن تا حاجت بگيرن...) بگذريم ... اين آقا فقط مي گه : يه عمر من حرف خدا رو گوش دادم ... يه بار هم اون حرف منو گوش داد...

آه ... كاش يه گم گوشامون بدهكار بود ... اين همه حرف حساب كو گوش ؟؟؟؟

بقيه مطلب رو سعي كنيد خودتون به اين كتاب مراجعه كنيد و بخونيد كه خيلي تكان دهنده و زيبا بيان شده از زبون اين عارف كامل... منم امروز خوندم و كيف كردم واقعا ... خيلي به درد اين ماه هاي زيبا مي خوره اين كتاب و تمام اعمال رو با تو ضيح كامل توش اومده ... التماس دعا

يه نكته ديگه كه بايد بگم اينه كه خدا به حضرت ابراهيم مي فرمايد نزديك به اين مضمون كه با زباني كه گناه من رو انجام نداده به درگاه من دعا كن ... معني اين حرف ميشه بايد به درگاه خدا با زباني دعا كرد كه با اون به درگاه الهي گناه نكرده باشيم ... مگه ميشه ؟ آره ميشه ... دعا كردن براي بقيه و دعا كردن اونا در حق ما ميشه مصداق اين حرف ... چون اگه تو با زبانت براي من دعا كني ، من با زبان تو كه گناه نكردم پس مستجاب خواهم شد ... خيلي التماس دعا دارم ، دعا كنين آدم شم ، دعا كنيد خدابهم علم و معرفت خودشو عنايت كنه ، دعا كنين ظرف روحم بزرگ بشه ، دعا كنيد از اونچه خيره خدا بهترينش رو بهم بده ، دعا كنين في دنيا حسنه و في الاخره حسنه بشم ، دعا كنيد خدا ما و ذريه مونو از ياران صاحب الزمان قرار بده ، دعاكنيد خدا به پدر و مادرمون سلامتي و طول عمر باعزت بده و همچنين عاقبت به خيري ، دعا كنيد خدا اولاد سالم و صالح و نور چشمي بهمون عنايت كنه ، دعا كنيد خدا دينمون رو تو اين وانفسا حفظ منه ، دعامون كنيد خونه دار شيم ... و يه عالمه دعاهاي خوب خوب كه خودتون بلديد برامون كنيد كه منم اين دعاها رو در حق شما مي كنم .

.................................................................................................................................

آخر نوشته هاي بي ربط:

.1  چهار تا امتحان ديگه مونده ... خسته شدم ... دعا كنيد اينام به خير بگذره يه نفس راحتي بكشم.

.2براي جناب همسر هم دعا بفرماييد امتحاناشو خوب بده  ... همسر گرامي رو يه جور ديگه دعا كنيد كه بسيار محتاج دعاي شماست.

.3اين ايام ميشه سومين سالگرد ايام آشنايي من و جناب همسر ... داريم به سالگرد عقدمون نزديك ميشيم ... چه روزايي بودا ...

داشتم دفتر خاطراتمو مي خوندم ... كلي رفتم تو اون حال و هواها ،

يادش به خير ، بچه بودما ، نازي... نازي.... به خودم كه اينقدر كوچولو بودم ...

.4 اين روزا همه منتظرن من درسم تموم بشه كه ...

.5خدا كمك كرد و اين حب جام جهاني رو از دل بيرون برديم ... خدايا ممنونتم. دوست دارم هزارتا

6.مولاي يا مولا ... انت المولا و انا العبد ... وهل يرحم العبد الا المولا ؟؟؟؟

.7پنجمين واقعه رو از ختم واقعه امروز خوندم ...

. 8روزه ماه رجب خيلي ثواب داره ... تو همين كتاب يه عالمه از ثوابش گفته بود ... از دستش ندين كه جزو زيانكاران خواهيد بود ...

9. شمارش معكوس تا نيمه شعبان شروع شده ...

دلم مي خواد كربلا باشم ... شب زيارتي مخصوص اما حسين (ع )هست ..

خوش به حال كسايي كه توفيق پيدا مي كنن... اللهم ارزقنا زياره الحسين

10. اين عكس جديده كه گذاشتم اعظم (دوست جون دانشگاه ) برام ميل كرده بود ... دوست جون دستت درد نكنه خيلي به وبم مي ياد.

11. حديثايي كه بالاي  وبم داره راه  ميره رو حتما بخونيد.

+ نوشته شده در  جمعه 28 خرداد1389ساعت 11  توسط ..........  | 

سلام ... ديشب مهموني بود ...

جاتون خالي.. .با اينكه خبرش زود تر به دستتون رسيد ولي روايت منم خالي از لطف نيست

خيلي خوشحال بودم ... يه كم استرس هم داشتم... به رسم همه ي اوقات قبل از مهموني دادن ...خونه رو تمييز كردم ... جمع و جور ... گرد گيري ... جاروبرقي .... شام هم گذاشتم ... براي وقت مبادا كه اگه شام نخورده بودن بكشونيمشون پاي ميز محاكمه ... نه پاي ميز شام ...همسر گرامي هم خيلي كمك فرمودن ...

دوست جون بارانم اس ام اس داد و آدرس و چك كرديم و بعد هم گفت كه نزديك خونتونيم ...منم از پنجره اتاق خواب كه به كوچه مشرفه آويزوون شدم تا ببينم مهمونامون كي مي يان ... بالاخره اومدن و من تا روسري صورتي باراني رو از ته كوچه ي بن بستمون ديدم پريدم رفتم تو ...و همسر و فرستوندم پايين تا درو باز كنه.

بالاخره مهموناي پرواز 435 ما تشريف آوردن و خونمونو روشن كردن.برامون يه جعبه شيريني خوشمزه هم آوردن كه من يادم رفت براي خودشون بيارم بخورن(دوست جون از دستت رفت ... منم هنوز نخوردم ولي حتما خيلي خوشمزه اس... چرا يادم ننداختي؟!!!)

عين اين آدمايي كه دارن خواب مي بينن ... هي تو دلم مي گفتم : يعني دوست جون و آقاي x  اومدن خونه ما!!!! ولي واقعي بود و ما دوست جوناي خوبي يافته بوديم و كه تو هيچ جاي دنيا و هيچ جور ديگه نمي شد پيداشون كرد ... خدا پدر و مادر بلاگفا رو بيامرزه . 

برخلاف حرص و جوشايي كه من خوردم براي اينكه شايد هسران با هم نجوشن ولي چشمتون روز بد نبينه  ... اينقدر جوشيدن كه ... كه ؟ كه ؟  منظورم اين بود كه خدا رو شكر با هم جوشيدن(سفارش من قبل از مهموني به همسر : علي تو رو خدا اينقدر با هم دوست شيد كه براي قراراي بعدي خودتون ديگه هماهنگ كنيد) بدين ترتيب قرار كله پاچه و دربند و پديده شانديز و كوه و ديگر موارد همونجا بسته شد.

از اونجايي كه ما تازه چهار صد و سي و پنجيارو پيدا كرده بوديم شام هم به زور نگهشون داشتيم و اونام افتخار  دادن روي مارو زمين ننداختن ... 

اون وسط يه ارتباط زنده هم با خوزستان برقرار شد و يه شاهد هم گرفتيم تا بعدا اگه لازم شد شهادت بده.البته زينب سادات داشت به دقت به سخنراني دكتر گوش مي داد تا از باراني جون كم نياره ...

نماز جماعت مغرب و عشا هم به امامت جناب همسر اقامه شد و سه تن از مامونين گرامي هم پشت سر ايشون ايستادن. من كه تو دلم خيلي خوشحال بودم از اين نماز جماعت اينقدر كه اصلا نفهميدم چي خوندم ... هم خوشحال بودم و هم حواسم به غذاي سر اجاق بود... خدا قبول كنه !!!

باراني جون هم دچار لو رفتگي وبلاگ شده بود و اوني كه نبايد مي فهميد وبلاگش رو حالا ديگه فهميده بود... حالا ديگه فكر كنم بتونيم وبلاگش رو با اسم كوچيكش لينك بديم ... راستي يه وجه اشتراك هم پيدا شد ... اونم يه عروسك بود كه باراني از اتاق آورد بيرون و گفت ما هم عين اينو داريم ... اسم عروسك من :ناصر بود و اسم عروسك اونا :پپل .... بعد از سالها ناصر مامانشو پيدا كرد...(حالا فكر نكنيد اينجا كودكستانه ا ... ما همين يه دونه عروسك و داريم تقريبا البته...)
: عكس فوق كه خيلي هم هنري مي باشد توسط عكاس عالي قدر جناب باراني جون گرفته شد و اينام اون 4 دست معروف مي باشند كه اوني كه لم داده سر سفره جناب همسر منه و اوني كه قاشق رو برعكس گرفته جناب آقاي x مي باشد و آستين طوسيه هم بنده حقير كمترين هستم و در آخر جناب عكاس هم كه معرف حضورتون هستن.
آخر نوشته ها:

1.محض ريا البته جهت اطلاع روزه اول رجب قسمت شد و با اينكه ساعت گذاشتيم براي سحر بيدار شيم ولي از فرط خستگي خواب مونديم...شب اول رجب سالروز تولد اينجانب به تقويم قمري بود . نام فاطمه هم تبرك از نام مادر حضرت امام محمد باقر(ع ) وجه تسميه اسم من شده ...

2.ماه رجب رو يه جور ديگه دوست دارم ... ماهيه كه توش خدا منو بارها زنده كرده ... اعتكاف هايي كه خدا بهم توفيق داد و فرصت هايي كه تو رجب نصيبم شد از يادم نمي ره ... الحمدلله رب العالمين.

اولين شب جمعه ماه رجب  ليله ارغائب  يعني شب آرزوها  (يكي از دوستان گفت رغبه يعني نافله ... يعني شب نافله ها ... جفتش قشنگه!!!  ) يادتون نره ... روزه ماه رجب هم خيلي ثواب داره با اينكه روزها خيلي طولانيه ولي تمرينيه براي رمضان سخت امسال.

3. جام جهاني هم كه شروع شد ...اگه اين امتحانا تموم شه منم مي شينم يه دل سير فوتبال مي بينم. البته تذكر دوستان هم رعايت خواهم كرد در مورد رجب و جام جهاني...

تبليغات وبلاگي در آگهي هاي بازرگاني وب چند سطر حرف شنيدني:

4. يه دوست خيلي خوب دارم كه قبلا گفتم با هم رفتيم نمايشگاه كتاب ... خب ؟!!! وبلاگش و حذف كرد من رفتم دوباره به اسم خودش ثبت كرد و كلي درستش كردم و قالب گذاشتم و دستي به سر و روش كشيدم ... يحتمل بياد ببينه وبلاگش سر جاشه سكته خواهد كرد ... اگه وقت داشتين بريد وبش سر بزنيد ... افسردگي گرفته ...
اگه بياد ببينه من اين حرفا رو پشت سرش نوشتم اعدام انقلابي خواهم شد.
انا لله و انا اليه الراجعون ... ما رو از مرگ باكي نيست ...هر چه از دوست رسد نيكوست حتي پس گردني و چك و لگد.

اينك لينك
روزهاي زندگي من (كيميا) ... خودم هم پست گذاشتم .
(خونه خودمونه ديگه ... اين حرفا رو نداريم)
بشتابيد !!! بشتابيد !!!  بشتابيد !!!  وبلاگ شما را با نازل ترين قيمت تبليغ مي كنيم ...

بيشترين آمار نظرات و كامنت را داشته باشيد و پيش دوستان و آشنايان پزشو بدين...

تا دير نشده اقدام كنيد ... ظرفيت محدود است و اولويت با كسانيه كه زودتر اقدام كنن ...

قيمت توافقي مي باشد و از يه صلوات تا صلاه جعفر متغير مي باشد ...

مشتري ها و دوستان از تخفيف ويژه برخوردار خواهند بود...

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 خرداد1389ساعت 13  توسط ..........  | 

آ سِید حسن چطوره حال و احوال؟

تو  بهتری  یا  بنده ی  بداقبال؟

 

آ سِید حسن کمی  دلم  گرفته

بخاطرت  غبار غم  گرفته


آ سِید حسن چون نوه ی امامی

گمون نکن  تو جاده ی  امامی!

 

آ سِید حسن راستی بگو کی هستی؟

چی شد کنار  بعضیا  نشستی؟

 

آ سِید حسن اینا کی اَن کنارت؟

چرا شدن  الان آتیش  بیارت؟!

 

آ سِید حسن هوا برت نداره

یه وقت کسی کلاه سرت نذاره

 

آ سِید حسن جون! دیدی کل ایران

جمع نشدن  توی  دل  شِمیران؟

 

آ سِید حسن چه کاریه تو کردی؟

تو کفش ملت  چرا  پا تو کردی؟!

 

آ سِید حسن گفتی که ما کم هستیم

معترضیم ،  اگر چه آدم  هستیم!

 

آ سِید حسن گفتی که اکثریت

به غیر عشق تو نداره  نیت!

 

آ سِید حسن جون نزنی توهم!

کاشکی نشی مضحکه پیش مردم

 

آ سِید حسن اقلیت تو بودی

خواص بی اهمیت تو بودی

 

آ سِید حسن جون! آره عاشق هستیم

پیرو  رهبریه  لایق هستیم

 

آ سِید حسن مردم خوب ایران

خوب می مونن بر سر عهد و پیمان

 

آ سِید حسن جون کَمَکی خلاصم

نه شاعرم نه مثل تو خواصم!

 

آ سِید حسن میونه اون کلامت

بخوای نخوای، بدون بازم می خوامت!


اونايي كه فقط وقتي به نفعشونه از امام و صحبتاش استفاده مي كنن خوب گوشاشونو باز كنن :

سفارش امام به نوه خود: افراد منسوب به من در کوران هاي سياسي وارد نشوند من ميل دارم کساني که به من مربوط هستند، در اين کوران‌هاي سياسي وارد نشوند... من علاوه بر نصيحت پدري پير، به شما امر شرعي مي‌کنم که در اين بازي‌هاي سياسي وارد نشوي.

گفتني زياده ... ولي مي خوام كم بگم ... ان شالا خدا هدايتشون كنه...بعضي ازينا كه دارن يه وري مي شن حيفن !!!

خدايا دستشونو بگير ...چشاشونو باز كن ... بصيرت نعمت بزرگيه كه بزرگامون يادشون رفته .

شعر از وبلاگنویس شهرما

*************************************

اينم بعدا نوشتي كه خودش يه پسته ولي حيف كه يادم نبود:

مبارك باشه بر ما بيستمين سال ولايت آقامون سيد علي خامنه اي
 و براي سلامتي شون صلواتي بفرستيد.

شكر خدايي كه بر ما منت گذاشت و حيات ما رو زمان ولايت آقا قرار داد .
جانم فدات رهبر عزيزم
امام با قلب آرام و مطمئن رفت چون خيالش راحت بود از درايت و رهبري شما
 اي عزيز دل زهراي اطهر(س)



+ نوشته شده در  یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 19  توسط ..........  |